X
تبلیغات
رایتل
من هشتمین آن هفت نفرم!

سلام

قبل از هر چیز شهادت مولای متقیان ، امیر المومنین ، حضرت علی (ع) را پیشاپیش به همه ی شیعیان و دوستدارانش تسلیت عرض می کنم.

دوستای خوبم در ایام عظیم شبهای قدر قرار داریم تا جایی که میتونید از این شبها استفاده کنید.معلوم نیست تا سال بعد زنده باشیم یا نه... تو این شبها  واسه کسایی که مریضن ، اونایی که دکتر جوابشون کرده ، کسایی که تو زندگیشون گرفتاری دارن ، غصه دارن و... واسه همه حاجت مندان دعا کنید... منو هم فراموش نکنید . التماس دعا...

                                                         ***

این چیزی رو که امروز براتون نوشتم یه واقعیته اما چه خوبه که  سر سری ازش نگذریم و یه ذره روش فکر کنیم البته منظور از واقعیت این نیست که سگ اصحاب کهف واقعا از غار بیرون اومده و با مردم صحبت کرده!! منظور اینه که خوی خیلی از آدمها همینه که تو این داستان گفته شده . منظورم از واقعیت همینه!

سگ اصحاب کهف از غار بیرون آمد تا تجربه ی شگفتش را با مردمان در میان بگذارد. می خواست بگوید که چگونه سگی می تواند مردم شود. اما او نمی دانست که مردمان به سگان گوش نمی دهند حتی اگر به زبان آدمیان صحبت کنند. سگ اصحاب کهف زبان به سخن باز کرد اما پیش از آن که چیزی بگوید ، سنگش زدند و چوبش زدند و رنجور و زخمیش کردند.

سگ اصحاب کهف گریست و گفت : من هشتمین آن هفت نفرم. با من اینگونه نکنید... آیا کتاب خدا را نخوانده اید؟... آیا نمی دانید که پروردگار از من چگونه به نیکی یاد می کند؟ هزار سال پیش از این ، خوی سگیم را کشتم و پلیدی ام را شستم. امروز از غار بیرون آمدم که بگویم چگونه سگی می تواند به آدمی بدل شود... اما دیدم که چگونه آدمی به دام و دد بدل شده است. دست هایی از خشم و خشونت دارید ، می درید و می کشید ، دندان تیز کرده اید و جهان را پاره پاره می کنید. این سگ که آن همه از او نفرت دارید نام من است اما خوی شماست!

سگ اصحاب کهف گفت : آمده بودم که از تغییر برایتان بگویم و از تبدیل و از ماجرای رشد و از فراتر رفتن. اما میبینم که شما از تبدیل ، تنها فروتر رفتن را بلدید و سقوط و مسخ را. چرا اجازه نمی دهید که کسی پلیدیش را پاک و نجاستش را تطهیر کند؟ چرا نیاموخته اید که به دیگری گوش دهید؟ شاید این دیگری سگ باشد ، اما حقیقت را گاهی از زبان سگ نیز می توان شنید!

سگ اصحاب کهف به غارش باز گشت و پیش خدا گریست و از خدا خواست تا او را دوباره به خواب برد.